لحظه های آسودگيم را
چه بی مهابا بر باد دادی
و تير خيالت نيمه شب آسايشم را
آشفته و پريشان نمود
مرا که اميد فردايمان نيست
چگونه به انتظار سپيده نشينم؟
نــــــــــــــــــــــه
لحظه های آسودگی ونيمه شب آسايشم را
همه به تاراج بــــــــــردی
واين تير قلب نوردت
ظلمت و آشفتگی را
بر سيبل اقبالـــــــــــــــم


