مهدى مكارمى
۱- ظهر روز پنجشنبه يكى از دوستان دانشجو از لردگان تماس گرفت و از وقوع حادثه آتش سوزى در مدرسه ابتدايى يكى از روستاهاى اين منطقه خبر داد. او گفته بود احتمالاً در اثر حادثه همه دانش آموزان مدرسه سفيلان جان خود را از دست داده اند. خود را از اهواز به ايذه رساندم تا عازم لردگان شوم. تنها مسير مستقيم ايذه به لردگان از سد كارون ۴ مى گذرد كه به دليل عمليات اجرايى سد و ممنوعيت هاى ويژه، وسايط نقليه اجازه عبور از اين مسير را ندارند. به همين خاطر شب را در منزل يكى از دوستان در ايذه سپرى كردم و همزمان هماهنگى هاى لازم را از طريق مسئولان حراست سپاه سد براى عبور از مسير سد كارون ۴ انجام دادم. شب با دبير انجمن اسلامى دانشجويان دانشگاه علوم پزشكى شهركرد كه از دوستان بخشدار مركزى لردگان است تماس گرفتم تا هماهنگى هاى لازم براى تهيه گزارش و عكس انجام شده باشد. ساعت ۶ صبح روز جمعه با ماشين يكى از تاكسى سرويس هاى ايذه عازم لردگان شديم. جاده به خاطر عمليات اجرايى سد وضعيت مناسبى ندارد. پس از سد كارون هم دو مسير براى لردگان وجود دارد، يكى از جاده ها (سرخون) بيش از ۳ و نيم ساعت زمان مى برد اما از مسير روستاى بيدل تنها دو ساعت طى اين مسير طول مى كشيد. حدود ساعت ۷ در اطراف سد پسر بچه ۱۳ ساله اى را ديدم كه مى گفت شب ها تا صبح به جاى پدرش در يكى از قسمت هاى سد نگهبانى مى دهد. او منتظر ماشين بود سوارش كرديم تا مسير را گم نكنيم.
۲-ساعت ۱۵/۸ صبح به فرماندارى لردگان رسيديم. بخشدار مركزى و ساير مسئولان شهرستان به سفيلان رفته بودند. مسير را مى پرسيم و به راه مى افتيم. تا سفيلان ۲۵ كيلومتر راه است و البته بيش از نيمى از مسير، جاده خاكى است. سفيلان از توابع بخش خان ميرزا و پس از شهر آلونى قرار دارد. اين روستا در ارتفاعات رشته كوه هاى زاگرس واقع است و در زمستان پوشيده از برف است. به سفيلان مى رسيم. روستايى كوچك كه تنها ۵۰ خانوار جمعيت دارد. در مسجد روستا، مردم از شهر ها و روستاهاى اطراف براى تسليت گفتن آمده اند. برروى ديوار ها پلاكارد هايى سياه نصب شده است: عروج مظلومانه ۱۳ گل بوستان علم و دانش تسليت باد. به دنبال محمدى بخشدار مركزى مى گرديم و او را پيدا مى كنيم. محمدى ما را همراهى مى كند. به مدرسه مى رويم. دو كلاس دارد، يك دفتر و يك سرويس بهداشتى. اينجا از زمين ورزش و ديواركشى و سرويس آبخورى و... خبرى نيست. مدرسه مستحكمى به نظر مى رسد. جلوى در ورودى يك تانكر دو هزار ليترى نفت قرار دارد. مسير مدرسه پر از گل و لاى است و راه رفتن را بسيار مشكل مى كند. همه لباس ها گلى شده و مردم مى گويند از مسئولان بپرسيد آيا مى دانيد بچه هاى ما هر روز در برف و باران چگونه به مدرسه مى آمدند؟ دبستان دو كلاسه سفيلان يك راهروى تقريباً ۵/۱ مترى دارد. كتاب هاى درس بچه ها كه حالا ديگر همه سوخته اند در گوشه گوشه كلاس ها به زمين افتاده اند. اثرى از تخت سياه كلاس نيست و لباس هاى بچه ها به نيكمت ها چسبيده است. از دو بچه اى كه توانستند جان سالم به در ببرند مصاحبه مى گيرم. آنها مى گويند وقتى بخارى آتش گرفت ما به بيرون از مدرسه فرار كرديم اما بچه هاى ديگر در كلاس ماندند. عليخانى فرماندار به همراه چند تن از مسئولان شهر از مدرسه بازديد مى كنند. او در مصاحبه اش گفته بود ۵۲ روستاى اين بخش گاز كشى شده اند اما مردم و اهالى اعتراض مى كنند و فرياد مى زنند تنها ۳-۲ روستا گاز دارند. يكى از اهالى مى گفت: از لوله هاى ۶۰ اينچى كه از كنار اين استان مى گذرد به خارج از كشور (تركيه) گاز صادر مى كنند اما مردم در اين روستا با سرماى ۳۰ درجه زير صفر از نفت استفاده مى كنند. از كلاس ها و نيمكت ها عكس مى گيريم. از يكى از بچه ها كه همكلاسى هايش ديگر در كنار او نيستند مى پرسم عكس دسته جمعى با هم داشته ايد؟ او جوابش مثبت است و با لهجه شيرينى كه دارد مى گويد الان مى روم بياورم. آنها به معلمشان مى گويند مدير و براى آغاز هر جمله صحبت كردنشان در پاسخ به سئوال هايم مى گويند: آقا اجازه...
۳- مردم بختيارى دسته دسته و طايفه طايفه خود را به سفيلان مى رسانند تا با اهالى روستا ابراز همدردى كنند. كوروش اسد پور خواننده بختيارى هم در سوگ دانش آموزان مداحى مى كند و مادران داغديده بيرون مسجد شيون مى كنند. اهالى روستا همه قوم و خويشند. پيام تسليت رئيس جمهور و وزير آموزش و پرورش قرائت مى شود و عده اى ديگر از مسئولان استان و شهرستان به مسجد وارد مى شوند. معاونان استاندار، مديركل آموزش و پرورش، رئيس سازمان نوسازى و تجهيز مدارس و... در راس مهمانان هستند. به جز صدا و سيماى شهركرد خبرنگار ديگرى به سفيلان نيامده است. منبع اخبار خبرگزارى ها، تنها مقامات محلى هستند.
۴- ايمان صادقى از دانش آموزان نجات يافته كه قول داده بود برايم عكس دسته جمعى شان را بياورد، مى آيد. عكسى كه ۱۳ همكلاسى اش (۷ دختر و ۶ پسر) در آن هستند. عكس را در حالى كه گريه مى كند مى دهد و مى رود. يكى از ماموران انتظامى دوربين و عكس را براى لحظاتى مى گيرد. با اصرار فراوان آنها را پس گرفتم. با مسئولان استانى، چند تن از شاهدان عينى و دانش آموزان مصاحبه مى كنم و آماده حركت به سمت لردگان مى شوم. برادر يكى از دانش آموزان مى گويد مسئولان ما عادت كرده اند بعد از هر حادثه ناگوار گناه را به گردن از دست رفتگان بيندازند. چرا اين مدرسه كپسول آتش نشانى نداشت؟ چرا جاده مدرسه را بعد از سه سال هنوز درست نكرده اند؟ با سرماى ۲۹ درجه زير صفر چرا مدرسه را تعطيل نكردند؟ جمله آخر او مرا به ياد مصاحبه مديركل آموزش و پرورش چهار محال و بختيارى انداخت كه مدتى قبل از حادثه در مصاحبه با يكى از نشريات اين استان گفته بود كه نيازى به تعطيلى مدارس نيست.
۵- ناهار مى خوريم به سمت لردگان حركت مى كنيم. هوا سرد است و روستا پوشيده از برف.گزارش را به روزنامه فكس مى كنم اما براى ارسال عكس ها مشكل داريم. جمعه شهر تعطيل است. لردگان كافى نت ندارد اما با همكارى يكى از خدمات كامپيوترى با استفاده از كارت اينترنت عكس دسته جمعى بچه ها را ميل كردم، عكسى كه ديروز عكس يك شرق بود. عكس هاى پس از آتش سوزى به خاطر فراهم نبودن سيستم انتقال عكاس ها از دوربين به كامپيوتر ارسال نشد. با آقاى محمد قوچانى سردبير شرق تماس گرفتم. او هم ضمن خسته نباشيد گفت كه عكس و گزارش فردا كار مى شود.
۶- ساعت ۱۱ شب به سمت ايذه حركت مى كنم. راننده نوار مرثيه اى به زبان بختيارى را گذاشته و لحظه به لحظه ماجرايى كه اهالى سفيلان و بچه هاى بازمانده برايم تعريف كرده اند در ذهنم مجسم مى شود.
۷- همه چيز تمام شد. طبق معمول مسئولان كه تنها منبع خبرى خبرگزارى ها هستند معلم كلاس را مقصر معرفى مى كنند و كسى هنوز جواب نداده است كه چرا مدرسه كپسول نداشت؟ چرا روستا جاده ندارد و...
۲-ساعت ۱۵/۸ صبح به فرماندارى لردگان رسيديم. بخشدار مركزى و ساير مسئولان شهرستان به سفيلان رفته بودند. مسير را مى پرسيم و به راه مى افتيم. تا سفيلان ۲۵ كيلومتر راه است و البته بيش از نيمى از مسير، جاده خاكى است. سفيلان از توابع بخش خان ميرزا و پس از شهر آلونى قرار دارد. اين روستا در ارتفاعات رشته كوه هاى زاگرس واقع است و در زمستان پوشيده از برف است. به سفيلان مى رسيم. روستايى كوچك كه تنها ۵۰ خانوار جمعيت دارد. در مسجد روستا، مردم از شهر ها و روستاهاى اطراف براى تسليت گفتن آمده اند. برروى ديوار ها پلاكارد هايى سياه نصب شده است: عروج مظلومانه ۱۳ گل بوستان علم و دانش تسليت باد. به دنبال محمدى بخشدار مركزى مى گرديم و او را پيدا مى كنيم. محمدى ما را همراهى مى كند. به مدرسه مى رويم. دو كلاس دارد، يك دفتر و يك سرويس بهداشتى. اينجا از زمين ورزش و ديواركشى و سرويس آبخورى و... خبرى نيست. مدرسه مستحكمى به نظر مى رسد. جلوى در ورودى يك تانكر دو هزار ليترى نفت قرار دارد. مسير مدرسه پر از گل و لاى است و راه رفتن را بسيار مشكل مى كند. همه لباس ها گلى شده و مردم مى گويند از مسئولان بپرسيد آيا مى دانيد بچه هاى ما هر روز در برف و باران چگونه به مدرسه مى آمدند؟ دبستان دو كلاسه سفيلان يك راهروى تقريباً ۵/۱ مترى دارد. كتاب هاى درس بچه ها كه حالا ديگر همه سوخته اند در گوشه گوشه كلاس ها به زمين افتاده اند. اثرى از تخت سياه كلاس نيست و لباس هاى بچه ها به نيكمت ها چسبيده است. از دو بچه اى كه توانستند جان سالم به در ببرند مصاحبه مى گيرم. آنها مى گويند وقتى بخارى آتش گرفت ما به بيرون از مدرسه فرار كرديم اما بچه هاى ديگر در كلاس ماندند. عليخانى فرماندار به همراه چند تن از مسئولان شهر از مدرسه بازديد مى كنند. او در مصاحبه اش گفته بود ۵۲ روستاى اين بخش گاز كشى شده اند اما مردم و اهالى اعتراض مى كنند و فرياد مى زنند تنها ۳-۲ روستا گاز دارند. يكى از اهالى مى گفت: از لوله هاى ۶۰ اينچى كه از كنار اين استان مى گذرد به خارج از كشور (تركيه) گاز صادر مى كنند اما مردم در اين روستا با سرماى ۳۰ درجه زير صفر از نفت استفاده مى كنند. از كلاس ها و نيمكت ها عكس مى گيريم. از يكى از بچه ها كه همكلاسى هايش ديگر در كنار او نيستند مى پرسم عكس دسته جمعى با هم داشته ايد؟ او جوابش مثبت است و با لهجه شيرينى كه دارد مى گويد الان مى روم بياورم. آنها به معلمشان مى گويند مدير و براى آغاز هر جمله صحبت كردنشان در پاسخ به سئوال هايم مى گويند: آقا اجازه...
۳- مردم بختيارى دسته دسته و طايفه طايفه خود را به سفيلان مى رسانند تا با اهالى روستا ابراز همدردى كنند. كوروش اسد پور خواننده بختيارى هم در سوگ دانش آموزان مداحى مى كند و مادران داغديده بيرون مسجد شيون مى كنند. اهالى روستا همه قوم و خويشند. پيام تسليت رئيس جمهور و وزير آموزش و پرورش قرائت مى شود و عده اى ديگر از مسئولان استان و شهرستان به مسجد وارد مى شوند. معاونان استاندار، مديركل آموزش و پرورش، رئيس سازمان نوسازى و تجهيز مدارس و... در راس مهمانان هستند. به جز صدا و سيماى شهركرد خبرنگار ديگرى به سفيلان نيامده است. منبع اخبار خبرگزارى ها، تنها مقامات محلى هستند.
۴- ايمان صادقى از دانش آموزان نجات يافته كه قول داده بود برايم عكس دسته جمعى شان را بياورد، مى آيد. عكسى كه ۱۳ همكلاسى اش (۷ دختر و ۶ پسر) در آن هستند. عكس را در حالى كه گريه مى كند مى دهد و مى رود. يكى از ماموران انتظامى دوربين و عكس را براى لحظاتى مى گيرد. با اصرار فراوان آنها را پس گرفتم. با مسئولان استانى، چند تن از شاهدان عينى و دانش آموزان مصاحبه مى كنم و آماده حركت به سمت لردگان مى شوم. برادر يكى از دانش آموزان مى گويد مسئولان ما عادت كرده اند بعد از هر حادثه ناگوار گناه را به گردن از دست رفتگان بيندازند. چرا اين مدرسه كپسول آتش نشانى نداشت؟ چرا جاده مدرسه را بعد از سه سال هنوز درست نكرده اند؟ با سرماى ۲۹ درجه زير صفر چرا مدرسه را تعطيل نكردند؟ جمله آخر او مرا به ياد مصاحبه مديركل آموزش و پرورش چهار محال و بختيارى انداخت كه مدتى قبل از حادثه در مصاحبه با يكى از نشريات اين استان گفته بود كه نيازى به تعطيلى مدارس نيست.
۵- ناهار مى خوريم به سمت لردگان حركت مى كنيم. هوا سرد است و روستا پوشيده از برف.گزارش را به روزنامه فكس مى كنم اما براى ارسال عكس ها مشكل داريم. جمعه شهر تعطيل است. لردگان كافى نت ندارد اما با همكارى يكى از خدمات كامپيوترى با استفاده از كارت اينترنت عكس دسته جمعى بچه ها را ميل كردم، عكسى كه ديروز عكس يك شرق بود. عكس هاى پس از آتش سوزى به خاطر فراهم نبودن سيستم انتقال عكاس ها از دوربين به كامپيوتر ارسال نشد. با آقاى محمد قوچانى سردبير شرق تماس گرفتم. او هم ضمن خسته نباشيد گفت كه عكس و گزارش فردا كار مى شود.
۶- ساعت ۱۱ شب به سمت ايذه حركت مى كنم. راننده نوار مرثيه اى به زبان بختيارى را گذاشته و لحظه به لحظه ماجرايى كه اهالى سفيلان و بچه هاى بازمانده برايم تعريف كرده اند در ذهنم مجسم مى شود.
۷- همه چيز تمام شد. طبق معمول مسئولان كه تنها منبع خبرى خبرگزارى ها هستند معلم كلاس را مقصر معرفى مى كنند و كسى هنوز جواب نداده است كه چرا مدرسه كپسول نداشت؟ چرا روستا جاده ندارد و...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1383ساعت 12:41  توسط رهگذر
|
