چرا كسي نمي گويد كه در اين حوادث و حوادث مشابه مشكل اصلي فرهنگ خودمان است كه هيچ وقت ايمني را جدي نمي گيريم.
مردم ما كمربند ايمني را به زور پليس مي بندند!
مردم ما كپسول آتش نشاني و ساير موارد ايمني را لوكس و بي مصرف مي دانند.
حوادثي نظير غرق شدن بچه ها در پارك شهر حادثه قطار نيشابور اتوبوسهاي زاهدان و دهها مثال ديگر بيش از سو مديريت يا ساير موارد نشانه بي توجهي عمومي به ايمني است و نشانه يك مشكل ساختاري مهم در فرهنگ ماست
البته ايفاي نقش تاريخي در بهبود روابط هند و پاكستان بسيار مهمتر از استفاده هموطنان از پتو در سرماي جانسوز اسدآباد و سوختن دانش آموزان در آتش محروميت و همينطور ماندن ساعت هاي ملت در ايستگاه خط واحد بعلت كمبود سوخت مي باشد.
اميدوارم حتي اگر امكان چاپ اين نظر نباشد ولي هوشياري ملت فراموش نشود
ا.ب.ف
سوال ديگري كه ذهن مرا مشغول ميكند اين است كه چرا در آن روز فاجعه با وجود سرماي شديد مدارس منطقه را تعطيل نكردند؟
اين داستان هما ن فردي مي شود كه روي برف ها زمين مي خورد و به مسئو لين نظام بدو بي راه مي گويد!
منكر كوتاهي هاي مسئو لين هم نمي توان شد
اما چرا ما دائما به دنبال خراب كردن مسئولين جمهوري اسلامي هستيم
كه دانشجويي كه 20 سال بيشتر ندارد بگويد قربون زمان شاه! كه فقط با يك نگاه كوتاه به كاخ هاي شاه مي تواند به اختلاف طبقاتي آن زمان پي ببرد!
چرا به جاي كمك به مسئو لين و سازندگي به دست خودمان فقط پي اشكال تراشي و دامن زدن به اين جو اعتراض آلود هستيم؟
اين حادثه تلخ است بسيار تلخ... اما آيا با نفرين كردن مسئولين از چنين اتفاقاتي جلو گيري خواهد شد؟
تا وقتي كه مردم خودشان نخواهند كاري از پيش نخواهد رفت
60 ميليون جمعيت كمي نيست؟ اگر فقط يك نفر از مسئولين در اين مدرسه راه استفاده از كپسول آتشنشاني را بلد بود...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی 1383ساعت 12:53  توسط رهگذر
|
